شمس الدين حافظ
56
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
20 اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست ( 1 ) * منزل آن مه عاشقكش عياّر كجاست شب تار است و ره وادى ايمن در پيش * آتش طور كجا موعد ديدار كجاست هر كه آمد به جهان نقش خرابى دارد * در خرابات مپرسيد ( 2 ) كه هشيار كجاست آنكس است اهل بشارت كه اشارت داند * نكتهها ، هست بسى محرم اسرار كجاست هر سر موى مرا با تو هزاران كارست * ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست عاشق خسته ز درد غم هجران تو سوخت * خود نپرسى تو كه آن عاشق غمخوار كجاست ( 3 ) بازپرسيد ز گيسوى شكن در شكنش * كاين دل غمزده سرگشته گرفتار كجاست عقل ديوانه شد آن سلسلهء مشكين كو * دل ز ما گوشه گرفت ابروى دلدار كجاست باده و مطرب و گل جمله مهياست ولى : * عيش بىيار مهنا نبود يار كجاست ( 4 ) دلم از صومعه و صحبت شيخ است ملول * يار ترسا بچه كو ؟ خانهء خمار كجاست ( 5 ) حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست ؟ .